
سلام بعد از 5 سال دوباره هوس کردم پست بذارم پستی که دیگه مخاطب ندارد مخاطبی که سالها در این وبلاگ براش متن های عاشقانه گذاشتم اونم با نظرات عاشقانه جواب پست های منو میداد ولی دیگه نیست بعد از 8 سال ول کرد رفت بعد از این برا دل خودم برا تنهایی که دارم پست میذارم .. شاید دیگه ببینده ای نداشته باشد ولی به خاطر خاطرات گذشته برای اروم کردن دلم ادامه میدم
برچسب:
نویسنده: متین زارعی

رفتی و باران را بردی با خودت از این شهر حالا من مانده ام و این روزهایی که تا چشم کار می کند پائیز است و پائیز است و پائیز … ____________________ به خدایی که در این نزدیکی ست من تو را باز تو را با همه تنهایی خود می خواهم ____________________ کاش می شد برگردی و ببینی چشمانم چگونه تقاص تمام بیخیالی هایت را پس می دهند
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمخون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرممنکه با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانیست به پیرانه سرمپدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروختپدر عشق بسوزد که در آمد پدرمعشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنرعجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرمهنرم کاش گره بند زر و سیمم بودکه به بازار تو کاری نگشود از هنرمسیزده را همه عالم به در در روز جاری از شهرمن خود آن س
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
برچسب:
نویسنده: متین زارعی