
رفتی و باران را بردی با خودت از این شهر حالا من مانده ام و این روزهایی که تا چشم کار می کند پائیز است و پائیز است و پائیز … ____________________ به خدایی که در این نزدیکی ست من تو را باز تو را با همه تنهایی خود می خواهم ____________________ کاش می شد برگردی و ببینی چشمانم چگونه تقاص تمام بیخیالی هایت را پس می دهند
برچسب:
نویسنده: متین زارعی